همه چیزوهیچ چیز
انگشت می زند !
ودر در سیاهی ِ باسمه اش
کهکشانی است که از دهانِ شیر می گذرد.
خودم که هیچ
دلواپس ِ این ماه ِ فلک زده ام
که روی پیشانی اش
هزار دست جا می شود!
خون من به گردن تو
با این عذاب های آبکی ات!
خون دایناسورها به گردن نوح
که کشتی اش
آنقدرها که معروف است
بزرگ نبود!